تبليغاتX
سوفیا بعد از سی سالگی
پروردگارا
چطور بعضی ها میتونند انقدر متظاهر و پست باشند؟
چطور میتونند در آن واحد کلمات عاشقانه اما بی محتواشون رو طی شبانه روز بین چندین نفر تقسیم کنند.
خدایا ...
حالت تهوع دارم از بیادآوردن اونچه در گوگل دیروز برحسب تصادف پیدا کردم
دیروز یعنی دیشب داشتم دنبال اسم یکی از مدیران قدیمم میگشتم.مهندس ح ر.ت
در همین اثنا گفتم بذار ببینم اسم فلان اشخاص که سالهای دور یا نزدیک باهاشون همکار بودم یا به نوعی میشناختمشون هم اینجا هست.همینطوری بدون هیچ هدفی بین تمام اسامی اسم ... رو هم دادم
و با دیدن فایلهای زیادی که عضویتش رو در اینطرف واونطرف نشون میداد فهمیدم بابا پس د خیلی اشتباه میکرد که فکرمیکرد همه جا عضو شده به امید...
خلاصه اینکه خواستم برم سراغ مهربان دوست یا برادر قدیمی ام ایرج خان که متاسفانه هرکاری میکردم فامیلیشان را یادم نمیامد"اما گفتم بگذار یکسر به یکی از این آدرسها که برای ... آمده بزنم
و از انجایی که خداوند ارحم الراحمین است
درست رفتم و پیامی از او را دیدم که درست عین کلماتی را که در همان مقطع زمانی  در زمانی که با ش قرارملاقات داشتند یعنی اواخر اردیبهشت"به دیگری گفته و آرزوی دیدار او را کرده
با اینکه از این حماقت و کودکی ناراحت شدم ولی کلی هم خندیدم
از اینکه چقدر آدم باید تلاش کند برای ...
بگذریم
خلاصه اینکه
خدایا سپاس
.........
چند روزی است ن خیلی ناراحت
خیلی
بکلی بهم ریخته
نمیدونم چه کنم بلکه کمی آرومتر بشه
دیشب خیلی باهاش حرف زدم و خیلی ازم تشکر کرد که به فکرش هستم و...وگفت که احساس بهتری داره ولی من فکرمیکنم امروز صبح که از خواب بیدار شه همچنان غمگین خواهد بود
باید در اولین فرصت باهاش قرار بگذارم و برم ببینمش شاید کمی روحیه اش تغییر کند
دیروز میگفت برایم یک بلوز کوتاه خوشگل خریده
گفتم بابا این قرطی بازیها یعنی چییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میگفت برای تولدت فرصت ندادی چیزی بگیرم فرض کن این بجای اون
دیوونه است دیگه
.........
یکی از دوستانم زنگ زد
خیلی غمگین بود
خیلییییییییییی
شوهر خواهرش به او پیشنهاد دوستی دادهههههههههههه
باورتان میشود یک مرد تا به این حد پست هم پیدا بشود که به خواهر زن خودش مخفیانه روی کاغذ بنویسید که اگر با من دوست شوی هر دو احساس آرامش بیشتری خواهیم داشت و...
چرا؟؟؟
چون دوست من همیشه به شوهر خواهرش به چشم یک انسان کامل نگاه میکرد وتمام حرفهای من در نظرش بی فایده بود
دیروز گریه میکردو میگفت:تو میگفتی نباید خیلی به هیچ مردی اعتماد کنم ولی من ...
و همه مشکلات از آنجا شروع میشود که دوست من در زندگیش بشدت مشکل دارد چون همسرش یکجورایی بیماری روانی نمیدونم چی چی دارد
و بچه اش هم در فضای آن خانه یک پرخاشگر و یک اشوبگر وحشتناک شده است
خلاصه که در تمام این سالها دوست من تنها رفیق و برادری که برای مشاوره مطمئن برای خودش میشناخت خواهر و شوهر خواهرش بودند
اما مدتی پیش خواهرش میرود شهرشان تا شوهرخانش کارهای مهاجرتشان به استرالیا را راست وریست کند و او و پسرشان برگردند تهران که بروند دنبال زندگیشان انطرف دنیا
خلاصه در این فاصله شوهرخواهر نامحترم بیشتر و تنها به خانه ایشان رفت و آمد میکند و بالاخره یکشب این اتفاق نفرت انگیز میافتدو...
خدایا رذالت تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیشب وقتی یا پیام ... برای آن خانم میافتم و کلمات طوطی وار و ظاهرا با محبتش"به دوستم فکرمیکردم و غمی که داردو باخودم گفتم
وقتی شوهرخواهر آدم این باشد وای به حال یک غریبه
دیشب از دیدن اون پیام جا خوردم ولی باورت میشه خدای من که اصلا ناراحت نیستم
چون من بعد از آرمان دیگه یاد گرفتم تکرار یعنی چی؟
وزیاد حرف زدن وتماس گرفتن و...یعنی چی؟
بگذریم
بعضی آدمها و بعضی اتفاقها ارزش مکث زیاد ندارند
.............
سلام دور سرت بگردممممممممممم
خوبی فدای شکل ماهت بشم
کم کم میخوام برم حاضر بشم بیام پیشت
الهی فدای چشمات بشم
الهی فدای قدو بالات بشم
نانازی آبجی چقدر خوشحالم که دیشب اومدی به خوابم و دعام اجابت شد که با اینکه همچنان مریض بودی و تحت حمایتم گرفته بودمت ولی یکی از اون خنده های کجت رو بهم کردی و من دستم رو مثل اونوقتا از کنار به دور کمر و بازوهات گره کردم و ...
آخ عزیزم
چی میشد همه خوابم یادم میموند؟
جزءبه جزء
چی میشددددددددددد؟؟؟؟؟؟؟؟
اما بی خیال
مهم اینه که همینش هم یادم
دو شب و روز بود که حالم خیلی خراب بود
خیلییییییییییی
دیروز که داشتم میمردم
عصر احساس میکردم واقعاضربان قلبم به 200 رسیده
اونقدر حال بدی داشتم نازنینم
اذان مغرب که شد بالاخره خودم رو رها کردم
گریه کردم و گریه کردم وگریه کردم
ودعا کردم و خدارو قسم دادم که به خوابم بیایی
وخوشحالم که اومدی
خوشحالم که خندیدی
خوشحالم که بغلت کردم
خوشحالممممممممممممم
دوستت دارم عزیز دل آبجی
عاشقانه
با همه وجود
با تک تک سلولهای بدنم
دوستت دارم
در حال گریه بودم که ن زنگ زد و شاید خدا خواست که این دلیلی باشه برای بند اومدن گریه ام
گفت:صدات گرفته.گریه کردی؟گفتم"نه
هیچی نگفت:ولی مطمئن بود که گریه کردم
 راجع به ... هم مثل همیشه حق با تو بودعزیزم وخوشحالم که حرفت رو گوش کردم و اجازه ندادم دردنیای واقعی تاثیری در باورهایم ایجاد کند
ممنونم دورت بگردم
دیدی میگم رفتی اونطرف خیلی بزرگ و آقا شدی؟؟؟؟/
الهی قربونت برم که چقدر دلم برای بغل کردنت لک زدههههههههههه
برای بغل کردن واقعیت
برای بوسیدن واقعیت
برای...
دوستت دارم عزیزم
مراقب خودت باش
به خسرو عزیز که خیلی زود به فراموشی سپرده شد شاید جز برای خانواده اش یا فرزندی از فرزندانش یا همسرش شایدم یا برای تانیا جوهری
سلام برسان و بگو همچنان بنظرم اون یکی از بی نظیرترین صداها و شخصیتهای محبوب در عالم سینما را ساخته
میبوسمت عزیزم
به خدایی که منو هرگز تنها نمیگذاره واجازه نمیده  باورهایم را زیرپا بگذارم
خدایا عاقبت ما رو ختم بخیر کن
خدایا به ما یاد بده که
جسم اونقدر ارزش نداره که قلب آدمها و باورهاشون رو زیر پا بگذاریم
و قلب اونقدر با ارزش که اگر هر بهایی برای بدست آوردنش بپردازیم باز هم کم است
و خدایا به ما یاد بده که با دوست داشتن واقعی دیگران و دوست داشته شدن توسط اونها میتونیم زندگی و روابط بسیار بهتری داشته باشیم و خوشبخت تر باشیم
اما اگر دنبال جسم برویم
امروز این جسم را خواهیم داشت.فردا دلمان راخواهد زد
و سراغ جسمی دیگر خواهیم رفت
و پس فردا باز روز از نو روزی از نو
خدایا به ما یاد بده که دوست داشته باشیم با همه وجود تا دوستمان داشته باشند با همه وجود اونوقت دراغوش گرفتن و درآغوش گرفته شدن فراوانترین لذت زندگیمان را به ما خواهد بخشید
خداحافظت عزیزترینم
به خدای آسمونها میسپارمت
همیشه عاشقت
همیشه به یادت
و همیشه در سوگت
سوفیا
پیوست:کارت موسسه خیریه را دارم با خودم میبرم
آخه تو این چندروز وقت نکردم باهاشون تماس بگیرم
شاید حضوری بروم و هدیه تو را به آنها تقدیم کنم .شایدم زنگ بزنم بیایند خانه اجدادی.خلاصه اینکه فکرنکنی یادم رفته هاااااااااااااااااااااااااا
یک کادویی هم برای یک نفر گرفته بودم چندوقت پیش یک بلوز بود.اما چون نشد برایش بفرستم و بهتر هم دونستم که این کار رو نکنم"میدهم به موسسه
راستی دیروز حقوقم را دادند.درواقع این کار را مجزا حساب نکردند.باز هم بشکل حقوق بگیر نگاهم کردند.
گفتند شاید بروم سفر و حالم بهتر شود
امیدوارم اینطور باشد
امیدوارم م فرصت کند با هم برویم.
دعا کن یک سفر جور شود خدای من
اگه م بیاد وچند روزی مرخصی داشته باشد"میتونیم با ماشین بریم یا ماشین من یا اون و چند تا شهر رو بگردیم.بریم سمت تبریز-زنجان-ارومیه وحتی اگه بشه گردنه حیران رو در اردبیل بریم ببینیم البته شایدم بریم همدان
خلاصه اینکه اگه اون بیاد
اگه هم نه که تنها باشم نمیدونم شاید جایی نرم یا بامامان اینا برم کاشان :(
فعلا هیچی معلوم نیست
میبوسمت گل وجودم
پیوست:لطفا دوستان مذکر من از نوشته های من ناراحت نشوند
من اونچه اتفاق افتاده نوشته ام.قصدم توهین به هیچ کس نبوده و نیست.
خودمان میدانیم جنسمان چیست حتی اگر آن را پشت کلمات یا چهره آراسته یا غیرآراسته امان پنهان کنیم هویت واقعیمان را خودمان میدانیم.زن و مرد هم ندارد
کاشکی همه مان یاد بگیریم بجای تظاهر به چیزهایی که نیستیم.بجای نوشتن به سبکی که شونصد درجه با واقعیت وجودیمون فرق داره(چه مثبت و چه منفی)یاد بگیریم همونی باشیم که هستیم
تلخ یا شیرین
مهم اینه که خودمون باشیم
من کسی رو میشناسم که نوشته هایش او را زمانی برای خود من هم بتی کرده بود.فکرمیکردم خیلی فهمیده است وخیلی...اما امروز میدونم که اصلا اینطور نیست
چرا؟
چرا باید غیر از خودمون باشیم؟
چرا باید سعی کنیم به چیزی که نیستیم تظاهر کنیم
بالاخره که یکروز با آدمها رو در رو میشویم
اونوقت فکرمیکنید میتونیم به همین راحتی بازم گولشون بزنیم
روی صحبتم باهمه و از هرجنسی است خصوصا خودم
شادزی
پیوست:
درضمن چون دوستی نظر خصوصی گذاشتند مجبورم توضیحی بدم
من به هیچ وجه هیچ اتفاقی رو یکطرفه نمیدونم در هیچ رابطه ای
همیشه در هر حادثه ای چه خوب و چه بد دوطرف مقصرند تنها تفاوت در سهم تقصیر میتونه باشه.
من اینرو قطعا به دوست خودم هم گفتم که اگر شوهر خواهر تو چنین پیشنهاد احمقانه ای به تو داده خودت سهمی از این تقصیر داری چون زیادی به یک نفر اعتماد کردی و خواهرت هم مقصره چون در طول زندگیش خیلی همسرش رو پیش میاد که تنها میگذاره و میره شهرتون
اما من که نمیتونم بشینم و شش کیلومتر بنویسم مگر برای عزیزم
برای همین مختصر نوشتم
اما دوست عزیزم باز هم میگم چه خانم و چه آقا وقتی کسی در زندگیشون هست به عنوان همسر یا دوست پستند اگر قبل از جدا شدن از هم بروند و با دیگری رابطه برقرار کنند
اگر من نوعی فرد مناسبی برای زندگی با همسرم یا دوستی بادوست پسرم نیستم"اونقدر بایستی طرف مقابلم برای خودش و من ارزش قائل باشه که صادقانه بگه به هرقیمتی یا بایستی شرایط رو تغییر بدیم به کمک هم برای دوست داشتن بیشتر هم و با هم بودن یا برای همیشه از هم با خوبی جدا بشیم(یا حتی با تلخی)
بعد برویم دنبال یکی دیگه
اینکه همزمان با دونفر یا چند نفر باشیم که اینروزها خیلی هم مد شده بین خانمها و آقایان"زشت ترین و کثیف ترین کار ممکنه
چرا؟
چون این روابط اگر روابط معمولی وکاری و ساده بین چندهمکار یا دوستان مشترک باشد قابل درک است ولی وقتی شما به من میگوئید:دوستت دارم
وبالعکس
یعنی باید برای این کلمه ارزش قائل باشیم چرا؟چون اینطوری برای خودمون ارزش قائل شدیم
اما وقتی این کلمه ارزشش رو از دست میده و طوطی وار به من به سیما و مریم و...گفته میشه یا به علی و امیرو... نفرت انگیز و تهوع اوره
این اونچیزی که من مد نظرم بود دوست خوبم
به هرحال مرسی از نظرتون.تقریبا باهاتون موافقم

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 8:18 توسط سوفیا |

  

 

بانوى خردمند كیفش را باز كرد تا در غذایش با مسافر شریك شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در كیف بانوى خردمند دید، از آن خوشش آمد و از او خواست كه آن سنگ را به او بدهد.  

 

زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد.مسافر بسیار شادمان شد و از این كه شانس به او روى كرده بود، از خوشحالى سر از پا نمى شناخت. او مى دانست كه جواهر به قدرى با ارزش است كه تا آخر عمر، مى تواند راحت زندگى كند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا كند.  

 

بالاخره هنگامى كه او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:«خیلى فكر كردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم با این امید كه چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى. اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده كه به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى!»  

 

 


Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 23:30 توسط سوفیا |

تمام شد خسرو جان
نوشتنها
گفتنها
تبلیغها
نقدها
فاتحه خواندنها
سرزدنها
و
.
و
.
و
.
همه چیز تمام شد
به همین سادگی
باورت میشه؟
اما من میدونم اگر بچه ای داشته باشی که مثل من که عاشق عزیزم هستم"عاشق پدرش باشه حتما خیلی خیلی غمگین است وحتما تا همیشه تو برایش خواهی بود
روزی که خبر رفتنت را شنیدم
میدونی اولین چیزی که به ذهنم رسید چی بود؟
شاید بنظرت مسخره بیادولی آدم نمیتونه دروغ بگه
نمیتونه همیشه افکارش رو کنترل کنه
به همسراولت تانیا جوهری فکرکردم
به اینکه ایا او الان در درونش اشک میریزد؟
یا واقعا از هم متنفر شده بودید؟؟؟
خدایت رحمت کند خسرو عزیز شکیبایی
که الان تو هم مثل عزیز من خیلی عاقلتر از ما اینطرفی ها هستی
عزیزم رو بجای من سخت در اغوش بگیر
ودر گوشش به جای من با اون صدات که قطعا خیلی دلنشینتر و تکاندهنده تر از صدای محزون من است بگو:
سوفیا خیلی دوستت داره

اللهم صل علی محمدوآل محمد

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 0:7 توسط سوفیا |

به خدا خسته از آن زخم زبانت شده امِ؛
بی خیال تو و ابروی كمانت شده ام؛
عشق تو بر دل من بار گرانی است و من ؛
بی تحمل شده از بار گرانت شده ام ؛
آنقدر دلبر و دلدار و فریبا نشدی ؛
مكن این فكر كه مجنون زمانت شده ام ؛
دو سه روزی است كه رفتی و دلم آزاد است !!!
آری ؛ آزاده ترین مرد جهانت شده ام !
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
اشكم از دیده فرو ریخت و رسوایم كرد !؟
حرف آخر . . . تو كجایی . . . ؟ نگرانت شده ام



این شعر رو هم در پروفایلی خوندم
بنظرم جالب اومد
گفتم شما هم بخوانید
ایکاش بجای زخم زبان زدن
بجای پنهان کردن علائقمون
بجای دروغ گفتن به هم
بجای درخواستهای مسخره
و بجای همه چیز و همه چیز و همه چیز
صادقانه میگفتیم که در کدام گوشه از وجود هم جا داریم
اینطوری زندگی خیلی صادقانه تر
پاکتر
شیرینتر
و عمیقتر میشد
سوفیا

+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 13:25 توسط سوفیا |

باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین می کنم

من می توانم، می شود ، آرام تلقین می کنم

با عکس های دیگری ، تا صبح صحبت می کنم

با آن اتاق خویش را ، بیهوده تزئین می کنم

سخت است، اما می شود ، در نقش یک عاقل روم

شب نه دعایت می کنم ، نه صبح نفرین می کنم

حالم؟ نه اصلا خوب نیست ، تا بعد بهتر می شوم

فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم

از جنب و جوش افتاده ام ، دیگر نمی گویم به خود:

وقتی عروسی می کند آن می کنم این می کنم

این درد سرد بی کسی ، بر شانه جا خوش کرده است

از روی عادت دوستی ، با بار سنگین می کنم

هرچه دعا کردم نشد ، شاید کسی آمین نگفت

حالا تقاضای دلی ، سرشار از آمین می کنم

نه اسب ، نه باران ، نه مرد ، تنهایم و این دائمی ست

اسب حقیقت را خودم ، با این نشان زین می کنم

یا می برم یا باز هم ، نقش شکستی تلخ را

در خاطرات سرخ خود ، با رنج آذین می کنم

حالا نه تو مال منی ، نه خواستی سهمت شوم

این مشکل من بود و هست ، در عشق گلچین می کنم

کم کم ز یادم می روی ، این روزگارو رسم اوست

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تمرین می کن



این شعر رو در پروفایل دوستی دیدم بنظرم جالب اومد

گفتم شما هم بخوانیدوامیدوارم خوشتون بیاد
فکرکنم قبلا در وبلاگ قبلیم این شعر رو یکبار نوشته بودم
کسی میدونه از کی است؟؟؟؟
شادزی

+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 9:56 توسط سوفیا |

دانشمندان علم ژنتیک با بی رحمی تمام موجودی ساخته اند که کاملاً درد را احساس

 

می‌کند ولی نمیتواند جیغ بکشد!

 
 

photo15m.jpg 


این موجود زنده در حالت خواب زمستانی در بسته‌بندی‌های مخصوص در فروشگاه‌های این شركت عرضه می‌شود.

حیوان خانگی ساخته شده در شركت جن‌پتس مانند دیگر حیوانات دچار درد و رنج می‌شود اما به گونه‌ای ساخته شده كه هنگام درد، سر و صدای زیادی نمی‌كند.

عمر این حیوان یك تا سه سال است و پس از خروج از بسته بندی و برخاستن از خواب زمستانی به سرعت با انسان و كودكان انس می‌گیرد.

این شركت اعلام كرده است كه به زودی فروش انبوه محصول خود را در قفسه فروشگاه‌های زنجیره‌ای و نمایندگی‌های خود آغاز می‌كند و اكنون در حال ثبت و اهدای حق نمایندگی فروش است.

این شركت با استفاده از دستاوردهای مهندسی ژنتیك، بااصلاح و دستكاری مولكول‌های دی‌ان‌آ (‪ (DNA‬كه حاوی اطلاعات زیستی جانداران است اقدام به تولید انبوه و فروش پستانداران زنده كرده است.

بسته‌بندی‌ها دارای نشانگر ضربان قلب حیوان، چراغ ال‌ایی‌دی (‪ (LED‬كه درجه تازگی حیوان را نشان می‌دهد و لوله ویژه تغذیه است.

شركت سازنده این حیوانات اعلام كرده است كه آنها مانند دیگر حیوانات، دارای عضله، استخوان و خون هستند و اگر قسمتی از بدن آنها بریده شود، خونریزی می‌كنند و در صورت عدم مراقبت جان خواهند باخت.

دی‌ان‌ای این حیوانات بر اساس فن‌آوری میكرواینجكشن تخم (‪Zygote Micro‬ ‪ (Injection‬ تهیه شده است. این فن‌آوری در سال ‪ ۱۹۹۷‬بوجود آمده است و در سال ‪ ۲۰۰۳‬ از آن برای تلفیق دی‌ان‌آی انسان و خرگوش با موفقیت استفاده شد.

اقدام شركت جن‌پتس دغدغه فیلسوفان و حامیان حقوق انسان و حیوانات را بار دیگر گوشزد می‌كند و بیم زندگی در جهانی مانند "جزیره دكتر مونرو" را به ذهن متبادر می‌كند.

در جزیره دكتر مونرو كه یك داستان تخیلی مربوط به چند دهه پیش است، حیواناتی زندگی می‌كنند كه نیمی انسان و نیمی حیوان‌اند.

به نظر می‌رسد با عرضه انبوه این حیوانات خانگی، كه برخی خصوصیات عروسك‌ها را نیز دارا هستند، نسلی از كودكان پرورش می‌یابند كه تفكر متفاوتی در مورد حیات، سر منشا و ماهیت آن در ذهن خواهند داشت و به این ترتیب نگاه آنان به زندگی و فرهنگ زیستی آنان دگرگون خواهد شد.

 
 

MIADGAH IS THE BEST

یک موجود زنده که توسط دی ان ای هایی ترکیبی از حیوان و انسان و علم مهندسی بیو ایجاد و ساخته شده .

میدونم که تعجب کردید و هزار تا سوال براتون اینجا شد ،خوب تصمیم دارم به یک سری از سوالها که برای خودم هم اولش ایجاد شد و جوابش و با تحقیق گرفتم ، پاسخ بدم .

آیا جن پتس زنده است و نفس میکشد ؟
بله جن پتس زنده است و نفس میکشد ، عضله و خون دارد ولی با القاء خواب زمستانی به این حالت در پلاستیک قرار گرفته است .. در عین حال در همین حالت هم کاملا زنده است و از سوراخهایی که بر روی پلاستیک قرار دارد تنفس میکند.

آیا جن پتس چشم هایش را باز میکند ؟
بله ! حدود بیست دقیقه بعد از اینکه بسته را باز کردید ، جن پتس کم کم بیدار میشود و زندگی خود را شروع میکند .

*آیا جن پتس احساسات دارد و چه نوع موجودی است ؟
بله ، جن پتس با تغییراتی که در دی ان ای آن ایجاد شده در هفت شخصیت یا کارکتر وارد بازار خواهد شد ، و شما میتوانید بنا به علاقه تان ، جن پتس باهوش، کم حرف ،شیطون ، مودب و یا اجتماعی را خریداری کنید.

*آیا جن پتس رشد میکند ؟ چند سال عمر میکند؟
جن پتس رشد کامل خود را داخل بسته انجام میدهد و میزان عمرش بسته به نوع آن از یک تا سه سال متفاوت است .

**توضیح اضافه :
این محصول در دو مدل یکی با طول عمر یک سال و دیگری با طول عمر سه سال و در هفت مدل پهلوان(قرمز) ماجراجو (نارنجی) شاد (زرد) آرام (سبز) متین (آبی) روحانی و رویایی(بنفش)ساخته شده‌است.

خوب بعد سوال و جواب ها ، جالبه براتون هم بگم که این کمپانی این محصول را تولید کرده تا جای عروسک و یا حیوانات خانگی را در منازل بگیرد و مشکلات حیوانات را نداشته باشد

 

 

 

همونطور که در این عکس مشاهده میکنید قسمت بالا سمت راست ، توسط یک سیستم ساده ضربان قلب جن پتس طی مدت زمانیکه در خواب زمستانی است را نشان میدهد و قسمت سمت چپ پایین چند تا چراغ وضعیت سلامتی این موجود عجیب را کنترل و نشان میدهد .

+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 1:21 توسط سوفیا |

سلام نازنینم
شبت بخیروخوشی
دلم برات یه ذره شده
یه ذره
زیور اینا از شمال برگشتند.با عسل حرف میزدم.بهش گفتم:تو خجالت نمیکشی 1ماهه رفتی نمیگی خاله ای دارم ندارم"مامان بزرگ و بابا بزرگی دارم و...
عروسکم اینا هم اونجا بودند.همه جمع بودند.صدای دریا میومد که داشت تولدتولد مبارک میگفت
بچه ام چقدر به این شعر تولد علاقه داره.مامان میگفت اونروز که با امیر اینا عصر تولدت باز اومدند پیشت امیر مبایلش رو گذاشت در گوشی دریا و گفت با عمو...(عزیز)حرف بزن
میگفت شروع کرد که:سلام عمو...عزیز.خوبی؟چه خبر؟حالت خوبه؟کجایی؟...
یادته عزیز همش بهت میگفتم اون اوائل:کاشکی میشد گاهی با مبایل باهات تماس گرفت.راستی ها اگه میشد چقدر خوب بود نه؟
اینطور چقدر دلتنگی های آدم کم میشد
اینطوری آدم هیچوقت صدای عزیزاش رو یادش نمیرفت
وهیچوقت نگرانشون نمیشد
هنوز جرات نکردم به فیلمهات دست بزنم و ببینمشون
اگرچه تو هم مثل من خیلی اهل عکس و فیلم از خودت نبودی ولی همون چند صحنه هم...
یادته سال 84 این موقع ها با مامان رفتیم کیش؟
یادته مامان چقدر براشون جالب بود که با اینکه اونقدر گرم و اونقدر عرق میکنند ولی اصلا عرق سوز نمیشن؟
یادته رفتیم اون رستوران نمیدونم چی چی؟ماهی نمیدونم چی چی خوردیم و کلی مخلفات و چقدرررررر اضافه اومد و ما با شکمهای برآمده برای هضم همونقدر هم که خورده بودیم تا هتل تو اون گرما پیاده اومدیم.
یادته من اون مانتو نارنجی ام رو گرفتم که امیر وقتی تو فرودگاه اومده بود استقبالمون با خانمش فیلم میگرفت و میگفت:زیور زیور کجایی که ببینی خواهرت فنا شد و رفت...بد حجاب محتاج نگاه دیگران است
یادته سربه سرتو میگذاشت ومیگفت:به به عزیز جان انقدر تحویل نگیر و...
و تو میگفتی:برو بابا و کج میخندیدی و من هنوز عاشق کج خندیدناتم
چقدر دلم برای یه بار دیگه خنده هات رو دیدن تنگ شده
میدونی خیلی دوست دارم؟
میدونی عزیز "از وقتی تو رفتی"از دست دادنها دیگه بقدر قبل اذیتم نمیکنه
انگار یه جورایی احساس دردم رو کمی تا قسمتی از دست دادم
همش با خودم فکرمیکنم وقتی دارم رفتن ونداشتن تو رو تحمل میکنم"رفتن و نداشتن آدمها و اشیاء دیگه"نمیتونه خیلی برام سخت باشه
الان برام کار نداشتن مهم نیست
درآمد بالا نداشتن مهم نیست
زخمهایی که بعضی حرفها به دلم میزنند دیگه مثل قبل خیلی اذیتم نمیکنه
جدایی از کسانی که برام عزیز بودند یا هستند خیلی اذیتم نمیکنه
میدونی عزیز شاید احمقانه باشه ولی گاهی فکرمیکنم دیگه مرگ هیچکس نمیتونه اونقدر منو آزار بده چون من در رفتن تو کاملا از درون متلاشی شدم
احساس میکنم هیچ دردی دردناکتر از درد از دست دادن تو تا امروزه روزگار نچشیده بودم
ونخواهم کشید
نمیدونم البته"این احساس فعلی من است در این مدت که اینطور بوده ام ولی معلوم نیست دوروز بعد و دوماه بعد هم همینطور باشم
آرزو میکنم که دیگه هرگز شاهد رفتن عزیزانم نباشم
هرگززززززززززز
------
امروز تو کارخونه اتفاقی افتاد که خیلی تاثیر منفی روم گذاشت.منو یاد آرمان انداخت و اینکه آدمها چقدر میتونند در یک روز متفاوت از تمام روزها و ماهها و سالهایی بشوند که با اونها گذروندیم
اینکه چرا ما فکرمیکنیم موقع خداحافظی از هم حتما باید زخم بزنیم"نیش و کنایه بار هم کنیم و اگه یک جمله بهمون میگن 10 تا در جواب بگیم؟؟؟روی صحبتم بیشتر شاید باخودم باشه تا دیگران.چون خود من هم جز همین آدمها هستم.
اینکه چرا ما آدمها هنوز به این باور نرسیدیم که داشتن قلب همدیگه خیلی مهمتر از جسم هم است.وقتی قلب هم رو بدست بیاریم جسم رو داشته باشیم یا نه احساس خوشبختی خواهیم کرد
داشتن قلب ساده ترین لذات جسمی رو صدبرابر میکنه.یه دست در دست هم وهمقدم شدن بقدر تمام دنیا میتونه شادمون کنه و...
نمیدونم شایدم من اشتباه میکنم!!!
خلاصه اینکه دنیای عجیبیه!!
و ما این موجودات 2 پا واقعا گاهی زیادی تو در تو میشویم
این نیز میگذره
--------
دلم میخواد صبح قبل از رفتن به کارخونه اول برم سلمونی
اگه حسش رو داشته باشم که 9بزنم بیرون و مطمئن باشم که بیشتر از یکساعت کارم طول نمیکشه و دوستانمون هم برای 9-9/15 محل کارشون باشند"شاید هم اینکار رو کردم
میخوام موهام رو فعلا رنگ بزارم 
---------
مهندس امروز صبح رسیدن ایران و مستقیم اومده بودند کارخونه
من حدود 10/5رفتم و چایی با شکلات برام آوردند گفتم شکلات از کجا رسیده؟گفتند مهندس آورده
یکساعت نگذشته بود که اومدند اطاقی که مخصوص شرکت کوچکشان است که من حسابداریش را انجام میدم.
من بودم و دوتا از بچه های حسابرسی که اومده بودند یکسری مدارک از من بگیرند و مهندس ا و آقای ن.
شروع کردند سر به سر من گذاشتن منم دستم رو به عادت همیشگیم به سمتشون تکون دادم که یعنی مثلا کتکشون زدم و گفتم:نرسیده باز شروع کردینننننننننننننننننن
کمی بودند و بعد موقتا خداحافظی کردندورفتند
دفعه بعدی که دیدمشون در اطاق مدیرمالی بودند ودرحال نقشه کشیدن برای من
باز برای خودشون برنامه ریختند که حسابرسی تموم شد"بشینم سر حسابهای 87 شرکت ک.س.پ و ...
من هیچی نگفتم ولی قطعا این کار که تموم شه میگم
من اصلا حوصله کار کردن ندارم اونم تو اون فضا
اگه میخواستم اونجا کار کنم که اونهمه موقعیت رو نمیگذاشتم بیام بیرون
والله
اصلا بابا جون من از حسابدارییییییییییییی دیگه خیلی خوشم نمیاد 
مهندس دوست دارند که من بازم برگردم به همونجا ولی من کوچکترین علاقه ای به این امر ندارم
راستییییییی
امروز با آقای و.خ از بچه های حسابرسی که البته در دوره من حسابرس بودند صحبت کردم
یعنی قبلش با یکی از خانمهای تیم که میشناختمشون صحبت کردم و حال آقای و.خ رو پرسیدم.پسری بغایت شیطون"مهربون و با معلومات
سالی که برای حسابرسی اومدند اونجا یه حس خاص نسبت به هم داشتیم.یه جورایی سایه هم رو با تیرمیزدیم چون حسابهای من میرفت زیردست اون و منم با یه غریبه اونم یک حسابرس تو محیط کار هیچ میونه خوبی نداشتم.
اما کم کم به جایی رسیدیم که یه روز نشست و قصه زندگیش رو برام تعریف کرد و اینکه چه اتفاقهایی براش افتاده بود و معتاد شده بود و بعدش یکروز به خودش اومد و درس خوند و دیپلم گرفت و دانشگاه رفت و ...
و امروز فهمیدم مدیر حسابرسی موسسه شده
ازدواج کرده
برای فوق داره میخونه و...
 
خاطرات اون سال رو باهم مرور کردیم واینکه اونسال حسابرسای ما و.خ بودندوح کوچک و بزرگ(عمویش)وخ
که ح بزرگ گلوله نمک بود.حرف زدنش حرکاتش و...
بچه هایی که امسال من اینجا دیدم هیچکدوم مهربونی و دوستی بچه های اونموقع رو نداشتند.
خلاصه اینکه اینم از این
--------
مثلا میخواستم بستنی بخورم ولی بجاش دارم نسکافه میخورم و تلویزیون اونطرف روی کانال 5 داره یک فیلم پخش میکنه
روزها میگذرند و آدمها میایند و میروند
دلها میشکنند
و دوباره متولد میشوند
قلبها آزرده میشوند
و دوباره از جایی دیگه مورد محبت قرار میگیرند
آدمها باور میکنند که تن مهمتر از روح است
و روح ترک برمیدارد
اما باز بند میخورد و بند میخورد وبند میخورد
و قلب می تپد و می تپد و می تپد
و دل میشکفد و میشکفد و میشکفد
و اینچنین زندگی باز هم ادامه پیدا میکند
ودراین میان
آدمهایی تنها هستند که قلبها را به بهای کمی میفروشند
و در این میان
آدمهایی تنها هستند که تن ها را به بهایی گزاف میخرند
و من
همیشه به این فکرمیکنم که:
چرا دوستی ها در ظاهری سبز متولد میشوند و در پوششی سیاه و تلخ میمیرند؟
----------
میبوسمت عزیزم
و عاشقانه منتظر پس گرفتن وجود امانتی ات از خدای عزیزم هستم
همیشه عاشقت
همیشه عاشقت
و
همیشه عاشقت
سوفیا
+ نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387ساعت 23:48 توسط سوفیا |



خدایا شکرت


سوفیا

+ نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387ساعت 7:45 توسط سوفیا |

هنوز باورم نمیشه که هنرمند عزیز و محبوبم خسرو شکیبایی برای همیشه این دنیا رو ترک کرده و پیش خدا و پیش تو نازنینم اومده
صبح وقتی ح برام اس ام اس زد تو کارخونه بودم وسخت مشغول حساب و کتاب
یه لحظه ماتم برد
باورم نشد
ولی ...
یاد روزی افتادم که مهستی مرد
بلافاصله برام اس ام اس کردی و بعدم زنگ زدی که سوفی مهستی مرد
و خوب اونموقع هم خیلی متاثر شدم ولی شکیبایی با اون صدا"با اون برقی که توی چشماش بود با اون شیطنت و مجنونی که در حرکاتش بود و...خیلی بیشتر متاثرم کرد
وقتی تو راه داشتم به عکست که به شیشه جلوی ماشین همچنان نصب قضیه رو میگفتم یکدفعه یادم افتاد که ای خدااااااااااااااااا تو خودت خیلی زودتر از اون رفتی پیش خدا
یادم افتاد که فردا دقیقا 6ماه که تو رو  نداریم
6ماه که بدون تو"صدای خنده هات"صدای دادوبیدادهات"صدای از پله بالاوپائین رفتنات"نگاه قشنگت"شیطنتت"مژه های خوشگلت و...داریم زندگی میکنیم
یادم افتاد که تو فقط 19سال داشتی وتازه دیروز 20 ساله شدی و اون 64 سالش بود
اما گریه کردم
خیلی گریه کردم
مثل الان که با دیدن قسمتی از فیلمهاش و دیدن قاب عکس تو که درست بالای صفحه تلویزیون خودنمایی میکرد گریه کردم
روحتون شاد باشه
روح توی عزیزم
تو که قلب و روح و عشق منی
روح عمو ی
روح زن دایی ز
روح بابا بزرگ
روح خانم بهمنی وخانم اوحدی
روح حاج خانم
روح فرامرز
روح حسین آقا
روح...
و..
و..
و روح تازه از دنیا رفته خسرو شکیبایی عزیز

دیروز سر مزارت خیلی بهم سخت گذشت
اونقدر گریه کردم
به بهونه خیرات دادن میرفتم و کلی میگشتم و گریه میکردم و باهات حرف میزدم و...
اما وقتی میومدم پیش مامان ساکت میشدم
آبجی اس ام اس زد که وقتی رفتین پیش عزیز بهم تک زنگ بزن.میخوام زنگ بزنم بهش تبریک بگم
ومن اینکار رو کردم
گذاشتم روی فون
چه گریه ای میکردند عروسکها و زیور و خواهر شوهرش و...و من و مامان اینطرف
این اولین بار بود که انقدر تولدت رو تنهایی میگرفتیم
هیچکس پیشت نبود جز من ومامان
عزیزم کادوت رو فردا زنگ میزنم به موسسه بیان بگیرند یا شماره حساب بدن براشون بفرستم
دلم برات خیلی تنگ شده
خیلی عزیزم
مراقب خودت باش گل من
به مهمونت که فردا میاد پیشتون از طرف من سلام برسون و بهش بگو براش چندین بار فاتحه خوندم
بهش بگو مراقب تو باشه چون هرچی باشه تو جای پسر اون میتونی باشی
اما نه
تو پسر منی
فقط پسر مامان ومن
باشه؟
میبوسمت
میبوسمت
میبوسمت
همیشه عاشقت
همیشه داغدارت
همیشه بیادت
سوفیا
اللهم صل علی محمدوآل محمد
برای شادی روح همه رفتگان من جمله هنرمند عزیز و دوست داشتنی خسرو شکیبایی صلوات
اللهم صل علی محمدوآل محم
د

+ نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 22:41 توسط سوفیا |

گاهی از خودخواهی(